تبلیغات
هیئت عشاق الزهرا (س) شیراز - ای کسانی که ادعای ادامه راه شهدا دارید

هیئت عشاق الزهرا (س) شیراز
 
من عاشق شهادتم ، هیهات من الذله
ای کسانی که حتی یک قدم در راه فیلمسازی بر نمیدارید و ادعای ادامه راه شهدا رو دارید ، شما اگر در زمان جنگ هم بودید هیچ کاری نمیکردید، اینو مطمئن باشید کسانی که وارد جنگ نرم با دشمن نمیشوند همون کسانی هستند که زمان جنگ با هزاران دلیل به جبهه ها نرفتند




>


اگر باور ندارید که ما میتونیم بهترینها رو بسازیم ، این انیمیشن و که با کمترین امکانات ساخته شده ببینید ، شاید به خودمون بیایم :
www.teribon.ir/?dl_id=426 

شما قضاوت کنید: چرا با "من مادر هستم" مخالفیم؟


ابتدا بهتر است داستان فیلم را مروری بنماییم تا فضا شفاف شود. داستان فیلم حول محور عمل شنیع و حرام زنا می‌چرخد! دو دوست به نام‌های سعید و نادر هستند که 25 سال پیش، نادر با همسر فعلی سعید عمل منافی عفت انجام داده و حالا سعیدِ حدودا 40 ساله با دختر 19 ساله نادر همین کار را می‌کند! دختر 19 ساله‌ی نادر که خودش باب معاشقه و شرب خمر با سعید را گشوده و نهایتا تن به زنای با او داده، پس از پشیمانی از هم‌بستری با مردی که جای پدرش بوده او را به قتل می‌رساند و در ادامه همسر سعید (همان معشوقه‌ی 25 سال پیش نادر) با تقاضای قصاص از دادگاه، دخترک را اعدام می‌کند. این همه‌ی داستان فیلم است.
در ذیل داستان فیلم، نکات برجسته‌ای وجود دارد که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهیم کرد. اولاً محور فیلم یک حیاستیزی آشکار است. واقعاً باید پرسید که تصویرسازی از زنا چه مشکلی از مشکلات این جامعه را حل می‌کند؟ چه منفعتی از طرح بی‌حیاگونه‌ی چنین موضوعاتی عاید فرهنگ جامعه‌ی اسلامی ما می‌شود؟ آیا با چنین داستان‌هایی ما یک قدم به بی‌حیایی جوامع حیوان‌صفت غربی نزدیک می‌شویم یا به جامعه‌ی باحیای اسلامی؟! به هر حال، شکستن قبحِ عملِ شنیعِ زنا، که از گناهان کبیره است، بدون هیچ اشاره‌ای به زشتی و معصیت آن، اصلی‌ترین لکه‌ی سیاه فیلم است.

ثانیاً این فیلم تخطئه‌ی‌ موذیانه‌ای بر حکم الهی قصاص است. قهرمان داستان، که در عین حال شخصیت مظلوم و ترحم‌برانگیز داستان نیز هست، به جرم قتل، با حالتی رقت‌بار و سوزناک، در حالی که مخاطب فیلم با او همزادپنداری می‌کند، به چوبه‌ی دار سپرده می‌شود. آیا چنین تصویرسازی‌ای از یک اعدامی، مؤید قصاص است یا تخطئه‌ی آن؟!

محور فیلم یک حیاستیزی آشکار است. واقعاً باید پرسید که تصویرسازی از زنا چه مشکلی از مشکلات این جامعه را حل می‌کند؟ چه منفعتی از طرح بی‌حیاگونه‌ی چنین موضوعاتی عاید فرهنگ جامعه‌ی اسلامی ما می‌شود؟

نکته‌ی دیگر اینکه ولیِ دم دخترکِ مظلومِ داستان، خودش یک زانیه است! یادمان باشد که همسر سعید، سال‌ها پیش، با نادر عمل منافی عفت انجام داده بوده است. با این وصف، مقتول قصاص، شخصیت مظلوم و قهرمان داستان است. قاتل قصاص هم خودش زانیه‌ای است که از فرط جنون تحت درمان یک روان‌پزشک است! حالا قصاص در فیلم چهره‌ای مثبت دارد یا منفی؟!

نکته‌ی سوم مربوط به قهرمان‌سازی از یک دختر ولنگار است. قهرمان داستان «من یک مادر هستم» دخترکی است که با دوست‌پسرش و نه نامزدش، در خانه‌ای مجردی بازداشت می‌شود، مشروبات الکلی می‌خورد و با میل و اراده تن به زنا داده است!

اما در حاشیه‌ی فیلم یا در لایه‌های زیرین آن هم مواردی از ضدارزش‌ها و بی‌اخلاقی‌ها وجود دارد که باید حتماً به آن‌ها اشاره نمود. حقیقت آن است که این فیلم فوران سیاهی و تباهی است! مثلاً کدام پدر باحیا و عاقلی است که فرزند خود را بتواند به سینمایی ببرد که در دیالوگ‌هایش مردی در ساعت 2 نیمه‌شب با زنی با بی‌شرمی هرچه تمام‌تر از روابط بسیار خصوصی صحبت می‌کند؟

«خانواده‌ی ایرانی» در این فیلم لگدمال هواوهوس سازندگان آن شده است؛ زبان سینما زبان نمادسازی است. وقتی در یک فیلم بلند، هیچ خانواده‌ی سالمی وجود ندارد و در عین حال، هر خانواده‌ای که می‌بینید، غرق در فحشاست، باید فهمید که تصور سازندگان فیلم از نوع خانواده‌های این جامعه تا چه حد سیاه است که به خود اجازه‌ی چنین تصویرسازی‌ای را می‌دهند.
همین کسانی که سینما را تا این حد به تباهی کشیده‌اند، می‌گویند چرا مردم با سینمای ما قهر کرده‌اند! خدا را شکر که مردم با این سینما قهرند. مصیبت آن روزی است که مردم به این سینما اقبال نشان دهند! در همین فیلم، هیچ مرجع و مجتهدی نمی‌تواند مباح بودن تماشای آن را صادر کند.

اما سؤال نهایی اینکه مقصر انتشار چنین فیلم‌های خباثت‌آمیز و دین‌ستیزانه‌ای کیست؟ واقعیت آن است که مشکل ما جیرانی نیست: «نیش عقرب نه از ره کین است/ اقتضای طبیعتش این است» یک نگاه به کارنامه‌ی جیرانی بیندازید! کدام فیلمش در خدمت اسلام و مسلمین بوده است که حال این یکی باشد؟! مقصر این ماجرا وزارت ارشادی است که به اسم اسلام، برای ریختن قبح زنا و شرب خمر، مجوز صادر کرده است.

امثال جیرانی در دنیا کم نیستند، اما چطور می‌شود که این فرد در جامعه‌ای که صدها هزار شهید داده است، از وزارت ارشاد مجوز می‌گیرد و با امنیت کامل سرش را بالا نگه می‌دارد و اسلام و مسلمین را به سخره می‌گیرد؟ صداوسیما نیز در این میان با پخش تیزر تبلیغات فیلم، از این غافله عقب نمانده است. مشکل ما بخش قابل ملاحظه‌ای از مدیریت فرهنگی‌ای است که در خوش‌بینانه‌ترین حالت نسبت به اولیات اخلاق اسلامی جاهل است!



این تصویر از سکانسی از #فیلم_من_مادر هستم، حتی در نمایش خصوصی سال گذشته‌ی فیلم هم وجود نداشت. سکانسی مربوط به ازدواج باران کوثری در نقش آوا با جوان مورد علاقه‌اش، پیش از اعدام با حضور ماموران زندان.

پاسخ شما چیست؟




برچسب ها: شهدا، رسانه،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط خادم الشهدا